مرتضى مطهرى
138
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
استاد : اولًا كه نظريهء اينها دليل ندارد . دليلهاى ديگر هم ما داريم كه اصل نظريه را - كه فرد يك امر انتزاعى است و تمام شخصيت فرد را جامعه مىدهد - رد مىكنيم . اين برمىگردد به آن نظر كه قسمتى از شخصيت انسان ، فطرى است « 1 » و قسمت ديگر پديدهء اجتماعى است . يك بحث عالى است . - يك مثالى آقاى جعفرى مىزدند راجع به فرد و اجتماع . مىگفتند فرد را ما مىتوانيم مانند بذرى در نظر بگيريم كه در زمين كاشته مىشود ، و اجتماع را مانند باغبانى كه آن را آبيارى مىكند و پرورش مىدهد . مثلًا تخم لوبيا نمىتواند چيز ديگرى بدهد . استاد : درست است ، اين همان قول به فطرت است . حرف درستى است ، به اين معنا كه يك وقت هست كه نسبت فرد و اجتماع را به منزلهء انسانى كه لباس به تنش مىكنند [ در نظر مىگيريم . ] او پيكرهاى است كه شما هر لباسى به تنش بكنيد همان لباس را مىپذيرد ، يعنى در اينجا بدن نمىخواهد تبديل به لباس بشود [ بلكه مىخواهد آن را بپذيرد . ] اگر بدن بخواهد تبديل به لباس بشود يك راه معين دارد . فرق تربيت و صنعت فرق بين تربيت و صنعت چيست ؟ تربيت يعنى پرورش دادن استعدادهاى درونى . مربى بيش از صدى پنجاه تابع موضوع تربيت است ؛ يعنى مربى بايد استعدادهاى موضوع تربيت را بشناسد ، در جهت استعدادهاى او كار كند و او را رشد بدهد . مثل يك گلكار است . يك گلكار نمىتواند طبيعت گل شمعدانى يا گل ياس را عوض كند ، از شمعدانى ياس بسازد و از ياس شمعدانى ، بلكه كوشش مىكند با تجربيات خود ، طبيعت آن گل را بشناسد كه اين را از چه راه وارد بشويم بهتر مىتوانيم شكوفا كنيم و آن را از چه راه وارد بشويم بهتر ، و در مورد هر كدام ، از استعدادها و فطريات خودش استفاده مىكند . اين ، كار تربيت است . ولى كار صنعت مثل كارى است كه نجار روى چوب مىكند . درست است كه كارى كه نجار روى چوب مىكند روى آهن نمىتواند بكند ، ولى اين به معناى آن نيست كه استعدادهاى چوب را
--> ( 1 ) يعنى اينكه اينها مىگويند انسان صد درصد پديدهء اجتماعى است ، صحيح نيست . انسان پديدهاى است مركّب از طبيعت و اجتماع . آن قسمتهايى كه پديدهء طبيعى انسان است همانهايى است كه مىگوييم فطريات انسان يا فطرت انسان و به دست خلقت به وجود آمده است . اينها فطرت است و لايتغير و جامعه نمىتواند روى آنها اثر بگذارد .